بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
545
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
مخفى نماند كه گاهى مىشود كه فصحا استعمال لفظ بعد و ثم كنند بدون آنكه مراد از آنها ترتيب و تراخى باشد بلكه آن الفاظ را از معنى ترتيب منسلخ ميسازند چنانچه شايع است و ذايع است كه كافر نعمتى را در مقام توبيخ گويند « قد اعطيتك كذا ثم كسوتك كذا و بعد ذلك ملكتك ضيعة كذا » و مراد ازين مجرد ذكر نعمتها است بدون ملاحظهء ترتيب بلكه بسا باشد كه تمليك ضيعه مقدم باشد بر « كسوتك » و ازين قبيل است « عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ » زيرا كه صفت زنيميت مقدمست بر صفت عتلّيت پس لفظ « بعد ذلك » منسلخ خواهد بود از معنى ترتيب و مراد آن خواهد بود كه اطاعت مكن هر خلافى را كه جامع صفت عتليت و زنيميت باشد بدون ملاحظهء ترتيب و تقدم احدهما بر ديگرى أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ محتملست كه متعلق به ما بعد خود باشد كه آن إِذا تُتْلى عَلَيْهِ است بنا برين تقدير كلام چنين است كه « لاجل ان كان ذا مال و و بنين » إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ يعنى بواسطهء بودن او صاحب مال و اولاد هر گاه خوانده شود برو آيتهاى كلام ما در مقام جحد و انكار در آمده گويد كه اين افسانههاى پيشينيانست كه قصه خوانان ميخوانند و اصلى ندارد حاصل كلام اينست كه علت انكار آيات ما استظهار و غروريست كه به مال و اولاد خود دارد و واجب بود كه او شكر اين نعمتها بجا بيارد پس او بدل شكر نعمت ما انكار آيات ما ساخته و درين صورت عامل در « أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ » جحديست كه مستنبط از « قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ » است نه نفس قال و تقدير آيت چنين است كه « اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين فجحد و انكر آياتنا لاجل كونه ذا مال و بنين اى : لاجل غروره و فرط تكبره بماله و اولاده » و محتملست كه « أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ » متعلق به ما قبل خود باشد « اى : لا تطع كل حلاف مهين لاجل كان ذا مال و بنين » يعنى اطاعت مكن هر خلافى را كه به اين مثالب و معايب گرفتار باشد بواسطهء آنكه او خداوند مال و اولاد است بنا برين « إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا » جملهء بر سر خود است سَنَسِمُهُ